سيد محمد باقر برقعى

565

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شماليان » عرضه و منتشر كرده است و آثارى ديگرى نيز دارد كه هنوز طبع نگرديده است ، به نام‌هاى : آدم‌ها و عروسك‌ها ؛ سفر و چند ترانه ( به گويش گيلكى ) . غنچه‌هاى ناز آنان كه اينجا غنچه‌هاى ناز بودند * در كوى مستان يك جهان آواز بودند در برگ‌ريزان ، باغ را يك سينه فرياد * با رمز و راز عشق در پرواز بودند در آستانِ جانِ جانان سر نهادند * فرداى روشن را چو چشم‌انداز بودند آنان كه از خاكستر آتش شكفتند * رفتند و با ققنوسيان دمساز بودند در روزگارانى كه شب كولاك مىكرد * آنان كلام عشق را آغاز بودند خشم و خروشِ روزهاى تلخ و تاريك * خون ضربه‌هاى زخمه‌هاى ساز بودند فصل ستم ، گل‌هاى ما را سر بريدند * آنان كه اينجا غنچه‌هاى ناز بودند شعر من سر مىكشد ز خونِ سياووش ، شعرِ من * داغِ به دل نشسته سيه‌پوش ، شعر من در كوچه باغِ زمزمهء نازِ يار نيست * آواز صبحگاهى چاووش ، شعر من توفان و باد در خمِ انديشهء من‌اند * حرفى نزد ز گرمىِ آغوش ، شعر من با خشم و خون و خنجر و خورشيد زنده است * آزادى اين اسيرِ فراموش ، شعر من در اين قفس كه قفل به لب‌هاى ما شكفت * زنجير مىكشد به بر و دوش ، شعر من تاب‌وتب و ترانه و فرياد را نوشت * خون جوش آشيانهء خاموش ، شعر من گفتم بهار با تو بيايم به گشت باغ * در سوگ عشق گشت كفن‌پوش ، شعر من در بامدادِ روشنِ فرداى عشقمان * سر بر سبو نهاده قدح‌نوش ، شعر من اسرار نهان نچيدم گل ز رخسارش ، من از گلزار مىآيم * نبستم گل به گيسويش ، من از ديدار مىآيم